بوی هجرت می آید...
و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می زنند و در این بن بست کج و پیچ سرما آنکه بر در می کوبد شباهنگام آنک قصابانند بر گذرگاهان صغر کباب قناری بر آتش سوسن و یاس ابلیس پیروز مست «ا.شاملو(با کمی تخلص)» گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبر هاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید؟! گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟! گیرم که می زنید،گیرم که می برید،گیرم که می کشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟! چند روز پیش داشتم به این موضوع فکر می کردم که تمام مشکلاتی که واسه ما آدما یعنی نوع انسان،البته منظورم انسانهای اولیه نیست،پیش میاد همه اش آخرش فقط و فقط میرسه به یه چیز! حتی با کمی فکر نکردن به راحتی میشه حدس زد!! آفرین! اون پول هست! مثلا توی قرون وسطی یعنی همون زمانی که اروپایی ها ازش به عنوان عصر تاریکی یاد می کنن،فکر می کنید عامل بدبختی آدمها چی بوده؟واقعا قدرتی که دست کلیسا و روحانیت بوده عامل و باعث بدبختی آمها بوده؟ من که فکر نمی کنم اینجوری باشه! تازه اگر هم اینجوری بوده به نظر شما چه چیزی باعث این شد که کلیسا به قدرت برسه؟عاملی قوی تر از پول بوده؟ بیایید برگردیم به قبل از قرون وسطی.زمان فئودالها.چه عاملی یه نفر رو میکنه فئودال و بقیه میشن رئیت و حاصل تلاش عموم مردم میرسه به همین جناب فئودال؟ اصلا بیایید برگردیم به عقب تر و یه سری بزنیم به جناب سقراط!! توی هر علمی که تحصیل میکنی،وقتی که تاریخچه آن علم رو بررسی میکنی خواه فیزیک و شیمی و علوم طبیعی خواه علوم ماوراء طبیعه خواه موسیقی و روانشناسی و ... این جناب سقراط دستی توی کار داره.حالا وقتی که زندگی این دانشمند رو بررسی می کنی میبینی که این بنده خدا هم از مشکل مالی رنج می برده.حالا این سوال پیش میاد که اگر این آدم توی رفاه کامل بوده،همین سقراطی که الان هست می شده یا ...؟وقتی با آدمایی که با رویا پردازی زندگی می کنند و این مشکل بزرگ بشریت رو تقدیر و یا حتی هدیه ای از جانب خدا می دونند صحبت می کنی در جواب این سوال میگن:مطمئنا به این مقام و درجه علمی و معنوی نمی رسیده.(یعنی اعتقاد دارند که فقر از این آدم سقراط ساخته!که ان هم از اون حرف ها هست!) ولی من میگم اگر در رفاه زندگی می کرده الان بشریت از سقراطی یاد می کرد که کل روند جهان رو دگرگون کرده بود. بیایید جلو و جلوتر تا برسیم به رنسانس و بعدش عصر صنعتی شدن جوامع... فکر نکنم توضیح این عصر و بدبختی هایی که آدما از واژه و خود پول می کشند لازم به توضیح باشه. بعد از گذر از این دوره هم که می رسیم به عصر خوب و پربار سرمایه داری!!،این دوره هم که کاملا از اسمش میشه فهمید چه خبره!دوره جنگل با قوانین جنگل!(بخور تا خورده نشی) چرا سر رئیس جمهور شدن دعوا میشه؟(منظورم توی کل دنیا هست)حتما به خاطر نجات مردم بدبخت هست نه به خاطر قدرت و پول! چرا جنگ میشه؟این همه کشت و کشتاری که راه میفته حتما به خاطر تفریح هست نه به خاطر پول! این همه فحشا حتما به خاطر ماجراجویی هست نه به خاطر پول! این آمار سرسام آور طلاق هم حتما به خاطر تنوع و خوشی هست نه به خاطر پول! ... نه به خاطر پول! جالب این جاست که این مشکل بشریت گریبان گیر تمام اقشار جامعه هست.خونواده ای رو میشناسم که آقای خونه دکترای فیزیک اتمی و استاد دانشگاه برلین بود و خانومش دکترای شیمی همون دانشگاه.حدس بزنید دلیل جدایی این زوج چیه؟ آقا استاد دانشگاه برلین میمونه و خانوم حوس استادی توی دانشگاه کالیفرنیا به سرش میزنه.هیچ کدوم هم حاظر نیستند که محل تدریس خودشون رو واسه با هم بودن عوض کنند فقط و فقط به خاطر اینکه خودشون رو توی اون دانشگاه موفق میدونند! نه! دلیلش موفق بودن نیست.دلیلش بدست آوردن شهرت و پول بیشتره.شما دلیل قانع کننده دیگه ای میتونید واسش پیدا کنید؟ اگه کمی فکر کنید موارد مشابه بسیاری به ذهنتون میرسه.توی هر شاخهای که باشه. سیاست،هنر،اجتماع و ... حالا سوال اینجاست که: اینا آدمای بدبختی هستن یا این بدبختی آدما هست؟! عصر تنهایی آدمها عصر بیگانگی من با تو عصر بیگانگی ما با هم عصر شب عصر ماتم زدگی،ماتم مادرها عصر رفتنهای بی برگشتن عصر غربتهای بی پایان عصر شب،عصر فاحشگی،عصر مردان بد، مردان فروشنده عصر آدمها و شیطانها، عصر شیطانها عصر شب،عصر بد،عصر بیماری عصر شب،عصر بی حوصلگی،بیکاری عصر بازار دلالان عاشق عصر کشتار و اعدام عصر تبعید و محبس عصر حراج کبوترهای خونین عصر خون و خونابه عصر شب، عصر بد عصر بد عصر بد « -راه اندیشه کجاست؟ با تحیر پرسید: -از کدامین شهری؟ گفتم: -از شهر<ببینید و نپرسید>م. گفت: -عافیت در این است که ندانی ره اندیشه کجاست! «خیام» این جاده را سرِ رسیدن به مقصد نیست مقصد من جایی ست که حاشیه ی جاده به یکدیگر می رسد جایی در گستره افق. آری! پس من هرگز به مقصد نخواهم رسید. «شهریور ۱۳۸۷» کودکانِ توأمانِ آغوشِ خویش سخن ها می توانم گفت غم نان اگر بگذارد. *** نغمه در نغمه درافکنده ای مسیح مادر ای خورشید! از مهربانی بی دریغ جانت با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها خواهم کرد غم نان اگر بگذارد. *** رنگ ها در رنگ ها دویده از رنگین کمان بهاری تو که سراپرده در این باغ خزان رسیده برافراشته است نقش ها می توانم زد غم نان اگر بگذارد. *** چشمه ساری در دل و آبشاری در کف آفتابی در نگاه و فرشته ای در پیراهن از انسانی که تویی قصه ها می توانم کرد غم نان اگر بگذارد. «احمد شاملو» La situazione politica non è buona آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ. بوی هجرت می آید... بالش من پر آواز پر چلچله ها ست. باید امشب بروم من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم، حرفی از جنس زمان نشنیدم. هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود، کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد، هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت، باید امشب بروم! باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بر دارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست. رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند. یک نفر باز صدا زد سهراب!
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی ست نازنین!
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی ست نازنین!
آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین!
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی ست نازنین!
با کنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی ست نازنین!
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی ست نازنین!
... نه به خاطر پول!
وضعیت سیاسی، خوب نیست
la situazione economica non è buona
وضعیت اقتصادی، خوب نیست
la situazione del mio lavandino non è buona
وضعیت دستشوئی من، خوب نیست
la situazione del mio amore non è buona
وضعیت عشق من، خوب نیست
Da me a te
از من به تو (نصیحت)
qualcosa che ci unisce…c’è!
چیزائی که ما رو متحد میکنه...وجود داره!
…
Come l’aria che respiriamo,
مثل هوائی که تنفس میکنیم
come il figlio che aspettiamo,
مثل پسری که انتظارشو میکشیم
come la donna che ammiriamo,
مثل زنی که میپسندیم
e il sorriso che dedichiamo,
و لبخندی که بهش میزنیم
e ogni torto che facciamo,
و هر اشتباهی که میکنیم
e l’amore che ora abbiamo…
و عشقی که حالا داریم...
La situazione internazionale non è buona
وضعیت بین المللی، خوب نیست
la situazione di mia sorella non è buona
وضعیت خواهر من، خوب نیست
la situazione dei piccoli cani non è buona
وضعیت سگهای کوچیک، خوب نیست
la situazione, la mia situazione non è buona…
وضعیت، وضعیت من، خوب نیست...
Da me a te
از من به تو (نصیحت)
qualcosa che ci unisce…c’è!
چیزائی که ما رو متحد میکنه...وجود داره!
La situazione di mia sorella….non è buona!!!
وضعیت خواهر من، خوب نیست
La situazione politica non è buona
وضعیت سیاسی، خوب نیست
la situazione spaziale non è buona
وضعیت فضائی، خوب نیست
la situazione della nostra terra non è buona
وضعیت سرزمین ما خوب نیست
la situazione dei miei capelli non è buona
وضعیت موهای من، خوب نیست
La situazione internazionale non è buona
وضعیت بین المللی، خوب نیست
la situazione dell’acqua non è buona
وضعیت آب، خوب نیست
la situazione quando mi baci non è buona
وضعیت، وقتی منو بوس میکنی، خوب نیست
ma la più grande sciagura sono gli architetti
اما بزرگترین بدبختی، معمارها هستند
Da me a te
از من به تو (نصیحت)
qualcosa che ci unisce…c’è!
چیزائی که ما رو متحد میکنه...وجود داره!
…
come la casa che costruiamo,
مثل خونه ای که میسازیم
come la terra che calpestiamo,
مثل زمینی که زیر پا لگد میکنیم
come la notte in cui dormiamo,
مثل شب که میخوابیم
come la notte che non dormiamo,
مثل شب که نمیخوابیم
e l’emozione che inventiamo,
مثل شور و احساسی که میسازیم
la primavera che immaginiamo,
بهاری که تصور میکنیم
…
چه کسی بود صدا زد سهراب؟!
| Design By : Night Skin |


